به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






اخذ مالیات؛ در اسلام و سرمایه داری

سرپرستی مردم به مصارف هنگفتی ضرورت دارد؛ مانند: تعلیم، صحت، راه های مواصلاتی، امنیت داخلی، خارجی وغیره. این بخش بر مفکوره ای تکیه دارد که هر حکومت حسب دیدگاه اش برای مصارف خود مال جمع آوری می کند. در نظام کمونستی دولت تمام وسائل تولیدی و اساسات طبیعی را به نیابت از مردم در اختیار دارد، ازین جهت دولت نیازمند نیست تا بر مردم مالیه وضع کند؛ چون دولت صاحب سرمایه و صاحب تصرف است.
برعکس در نظام سرمایه داری، دولت حق تصرف در وسائل تولیدی؛ مانند: کارخانه جات، معادن و موارد طبیعی وغیره را ندارد. یگانه راه حل رفع مصارف دولتی درین نظام این است که بر مردم مالیه وضع کرده و مصارف که دولت در امور مردم به مصرف می رساند؛ از مالیات مردم بدست می آید.
لازم به ذکر است که در اثر حالات ورشکسته گی و بحرانی، کارخانه جات، بانک ها، وادارات مالیه پرداز، از سیطره دولت خارج شده و دولت بالای این سازمان ها از سرمایه ی که جمع کرده است مصرف می نماید تا دوباره برای سرمایه پردازی روی کار شوند. هم چنان در نظام سرمایه داری از این که مردم از مالیه دهی گریز می نمایند، دولت در وضع و جمع آوری مالیات به مشکل مواجه بوده؛ به دلیل این که دولت کدام حصه خاصی از سرمایه را برای اداره امور مردم در نظر نگرفته و قوانین مالیاتی وادارات مالیه گیری را ایجاد نموده است. 
ولی برعکس اسلام سهمیه خاصی از سرمایه را برای رفع نیازمندی و اداره امور مردم اختصاص داده است که آن را ملکیت دولت نامیده است. هم چنان برای امور عامه مردم نیز سهم خاصی از سرمایه را اختصاص داده است که تحت سرپستی دولت در امور مردم مصرف می شود؛ به عنوان مثال: زمانی که حضرت عمر رضی الله عنه سرزمین سواد عراق را فتح نمود؛ اصحاب خواستند تا زمین های عراق بین جنگجویان تقسیم شود، حضرت عمر رضی الله عنه از تقسیم سرزمین های که بدون جنگ بدست آمده اند خوداری نموده  وخراج(مالیه) آن را در تصرف خود گرفت و در امور نظامی و ساماندهی لشکر صرف نمود. این از جمله سهمیه دولتی می باشد. پس خراج، ملکیت دولت محسوب شده و زمین های خراجی آنست که بدون جنگ و یا فشار نظامی فتح شده‏ باشند. و خراج، مالیه نبوده بلکه مال دولتی محسوب شده و اسلام این زمین ها را در اختیار مردم قرار می دهد و مردم از آن زمین ها برای دولت خراج می پردازند.
از همین جهت اسلام برای دولت سهمیه خاصی را در نظر گرفته و نیاز نیست بالای مردم مالیه وضع شود. و در خصوص مصالح مردم، دولت از ملکیت عامه که حق همه ای مردم است در امور عامه مصرف می نماید. در اسلام دولت نیاز ندارد که برای ساختن مدارس، دانشگاه ها، میدان های هوائی، بنادر وغیره امور عامه بالای مردم مالیه وضع نماید. چون این امور از منافع عامه بوده و دولت از دارایی عامه بالای این امور مصرف می نماید که تمام مردم در آن شریک اند. به عنوان مثال؛ سرمایه ای که از تولید منابع طبیعی؛ مانند: نفت، گاز، آهن، یورانیم، بنادر و راه های آبی وغیره منابع طبیعی که الله متعال آن را ملیکت‏عامه قرار داده است، بدست می آید، بالای مردم به مصرف رسانده و معاشات کارمندان دولت را از ملکیت دولت می پردازد؛ هرگاه بخش ملکیت دولتی کفایت مصارف امور دولتی را نکند، دولت حق دارد از ملکیت عامه صرف این امور نماید. هم چنان در اسلام دولت سهمیه خاص داشته و افراد جامعه ملکیت خصوصی دارند که مطابق به احکام شرعی هرگونه حق تصرف را دارند. خلاصه این که اسلام یک توازن خاصی را برای رفع نیازمندی های دولتی، مصالح عامه و فرد در نظر گرفته است.
ولی گاهی برای دولت حالاتی اضطراری پیش می آید که برای انجام یکی از امور واجبی که الله متعال اجرای آن را واجب ساخته و یا برای رفع مشکلات جدی امت، سرمایه ملکیت دولتی و ملکیت عامه صفر می گردد، در هم چون حالات دولت اسلامی به سوی سرمایه داران مسلمان رخ نموده و با تحریک احساسات اسلامی و انفاق فی سبیل الله از سرمایه خود انفاق نمایند، از آن ها سرمایه می گیرد؛ چنان چه حضرت عثمان رضی الله عنه در حادثه "عام العسرة"(سال تنگدستی) از سرمایه شخصی خود عزوه تبوک را تمویل مالی نمود. و در چنین حالت گاهی دولت اسلامی برای رفع نیازمندی های دولتی خود، از افراد قرض می گیرد؛ مثلاً: رسول الله صلی الله علیه وسلم از یک نفر یهودی برای رفع امور دولتی قرض گرفته و سپر خود را نزدش گرو ساخت.
و گاهی هم در اثر مصرف بودجه، بیت المال خالی شده و یا در بیت المال، مال کافی وجود نمی داشته باشد که دولت صرف امور دولتی نماید، درین حالت نیز خلیفه مسلمین حق دارد که قدر حل مشکل بالای سرمایه داران امت مالیه وضع نماید.

نویسنده: عثمان طه



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ماموریت ناتو در جهان اسلام

سازمان پیمان اتلانتیک شمالی یا ناتو در سال 1949م در واشنگتن دی سی با حضور ده کشور اروپایی و آمریکایی تشکیل شد؛ اکنون تعداد عضو کشورهای این سازمان به 28 کشور می رسد.

سازمان ناتو برای حفظ کشورهای کاپیتالیستی به رهبری آمریکا در مقابل شوروی کمونیستی پیشین در رقابت با سازمان وارسا تشکیل شد.

قلب این پیمان را ماده ی پنجم آن تشکیل می دهد که در آن آمده است: ((حمله به یکی از کشورهای عضو این سازمان حمله به تمام کشورهای عضو، شمرده می شود.)) کشورهای غربی این پیمان را بزرگ ترین چتر حفاظتی برای خود شمرده و بر دوام آن تأکید دارند. 

بعد از فروپاشی شوروی پیشین، دیگر نیازی به ناتو نبود، اما از آنجا که کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا از قبل نقشه ی جنگ با اسلام و مسلمانان را در سر داشتند، نگذاشتند که این سازمان ازهم بپاشد. اگر تاریخ ناتو مطالعه شود، متوجه می شویم که هیچگاه با هدفی که بخاطرش به وجود آمده بود مواجه نشد، برعکس گسترش ناتو بعد از 1991م قابل تعمق است؛

بعد از یازدهم سپتامبر، ماموریت تازه ی ناتو آغاز شد، در سال 2003م سازمان ناتو فرماندهی نیروهای ایساف در اشغال  افغانستان را به عهده گرفت، که این نخستین ماموریت خارج از کشورهای عضو بود. در سال 2004م ناتو آموزش نیروهای عراقی را آغاز و بعد در جنگ نیز سهیم شدند. قرار است که نیروی ناتو به لیبی نیز اعزام شود. واضحنً دیده می شود که سازمان ناتو در مرحله ی دوم بعد از یازدهم سپتامبر برای اهداف شوم آمریکا و غرب برضد جهان اسلام به کار گرفته شده است. طوری که آمار نشان می دهد در سال 2008م سازمان ناتو بیش از 70 هزار اشغالگر را از 47 کشور مختلف جهان رهبری کرده است.

حال که غرب خود را برای جنگ وسیع با تمام مسلمانان جهان آماده کرده است؛ ناتو برای پیش برد این نبرد بهترین افراد و امکانات را در اختیار دارد. در واقع ناتو قوی ترین سلاح در دست غرب می باشد، از این رو سازمان ناتو نتنها نقش سازنده برای جهان ندارد، بلکه نقش مخرب و ویران کننده به خصوص برای کشتار مسلمانان، اشغال سرزمین ها و غارت دارایی های طبیعی شان را دارا می باشد.

علاوه بر این ناتو برای تطبیق نظریه ی باطل سرمایه داری-دموکراسی نقش قابل ملاحظه ای را ایفا می کند.  بارک اوباما، در آخرین دیدار خود با رییس سازمان ناتو گفت: ((ناتو همچنان محور و اساس سياست دفاعی امريكا و اروپا است.)) وی بر نقش ناتو در مناطق زيادی از جهان تاكيد كرد و گفت: ((ناتو شريك فوق العاده در افغانستان و همچنين در تلاش های غرب برای ايجاد ثبات در عراق و ليبي و نیز در زمينه ی برخورد با بحران آوارگان در اروپا بوده است.))

از سخنان اوباما معلوم می شود که ناتو ماموریت های بسیار خطرناکی در آینده دارد که باید تکمیل شود. ناتو از این پس گام به گام در اشغال سرزمین های اسلامی، امریکا و متحدانش را کمک کرده، و آماده ی یک نبرد بلند مدت با تمام گروهای که مبارزه ی سیاسی و نظامی برای اعاده ی دوباره ی نظام اسلامی دارند؛ می باشد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ...

-کانال تلگرام بيداري امت بر منهج نبوت



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

جنگ غرب با امت سیاسی!

 

فضای عمومی حاکم، روز به روز واقعیت های تازه یی را در اذهان عمومی خلق می کند. چنان که هر روز صداهایی را می شنویم که می گویند: «انگلیس در گذشته برای ما چه مشکل خلق کرده بود، نماز خود را می خواندیم، مراسم عبادتی خود را انجام می دادیم، مساجد ما فعال بود و روسیه اصلاً برای عقاید و باورهای دینی ما کاری نداشت؛ چنان که امروز امریکا برای ما مشکل آفرین نیست، برای ما مساجد می سازد تا نماز بخوانیم و ما را آزاد می گذارد تا عقاید خود را پیش ببریم و ابراز عقیده کنیم. تا جایی که حتی می گویند گروه های هستند که فعالیت مذهبی می کنند، اما امریکا با آن ها هیچ مشکلی ندارد.

این همه سطحی نگری و قضاوت چشمی یی بیش نیست، از هنگامی که دولت اسلامی نابود شد و نظام های سیاسی غربی بر سرزمین های اسلامی تطبیق گردید، سیاسی بودن اسلام به پایان رسید و فکر سیاسی غربی-جدایی دین از زندگی- جای آن را گرفت. مسلمان ها دچار انحطاط فکری گردیدند و در نتیجه ی سیاسی بودن اسلام و قدرت گرایی آن از اذهان امت رخت سفر بست. از آن زمان به این طرف، چنین فکر خشک و نامناسب و خالی از عقل و حکمت در میان امت فضا گرفت و برای نسل های بعدی که چندین قرن از فضای خلافت و قدرت اسلامی دور بودند تقریباً واقعی تر گردید.

در حالی که برخی مسلمانان درک نکرده اند که عزت شان بدون موجودیت اسلام سیاسی حاصل نخواهد شد و قدرت به دست نخواهد آمد تا زمانی که به طبیعت سیاسی آگاه نشده و فعالیت سیاسی را اساس مبارزه ی شان قرار ندهند و برای رسیدن به قدرت سیاسی از هیچ نوع عمل سیاسی دریغ نورزند.غربی ها سیاسی هستند و از طبیعت مبارزه می دانند، به همین خاطر برای حفظ و تداوم سیاست شان همراه با مردان سیاسی یک جا تلاش می کنند. برای از بین بردن فضای سیاسی در میان امت به گونه ی شبانه روزی فعالیت می کنند، و هم چنان غرب به این نتیجه رسیده است که اگر امت اسلامی به سیاست رجوع کنند و اصلیت خود را دریابند، بدون شک قدرت می گیرند و وقتی که آن ها قدرت گرفتند افکار و احکام شان را بالای مردم تطبیق می کنند، در آن وقت ما ذلیل و خوار می شویم. به همین مناسبت  گروه های که سیاسی نیستند و برای اخذ قدرت مبارزه ی سیاسی نمی کنند، غرب با ایشان هیچ مشکلی ندارد؛ چون: آن ها برای غرب مشکل زا نیستند و برای قدرت غرب چالش هم خلق نمی کنند.

پس دشمن اصلی یی غرب امت سیاسی است! امتی که خود را مکلف به رسانیدن مفکوره اش  به همه مردم می دانند و این را برای خود لازم می پندارند با جهان طوری در تماس باشند که از احوالش آگاه باشند، مشکلاتش را درک کنند، از انگیزه های دولت ها و اقوام جهان با خبر باشند، کارهای سیاسی جاری در جهان را پیگیری نمایند و نقشه های سیاسی دولت ها را-در اسلوب های تنفیذ آن، در کیفیت روابط شان با همدیگر و در داد و ستدهای سیاسی که دولت ها بدان اقدام می کنند- تحت مراقبت داشته باشند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

سیاست یا جهالت؛ قمار دلخواه در کارزار سیاسی!

به هر اندازهٔ که مردم از واقعیت یک پدیده یا مسئله دور باشند، توانائی اعتماد، وابسته شدن و برداشت آن در صحنه ی عملی زنده گی، حس بیگانه گی و تجرد با واقعیت را به بار می آورد. بر اساس همین اصل روابط فاسد که یک عمر وسیله ی تأمین ارتباط بین افراد جامعه بود، نمی شود کاملاً از جامعه دور کرد و به چالش کشاند. هویت مردم که اسلام را توسط روایت ها درک کرده و به شکل اساسی تثقیف نشده و به زور شمشیر و نیزه اسلام را پذیرفتند، چنان است که باورهای قبلی هم در واقعیت زنده گی تأثیر آورده و به خطا می کشاند.

کسانی که ادعای رهبری بین مردم و ادعای کارزار سیاسی را دارند، در بسا حالات مردم را برای مانور سیاسی خود به عقب کشانده دوباره روابط فاسد گذشته را طنین اذهان آنان می نمایند. کارزار حرام را به سیاست ربط داده که منجر به سقوط در گرداب گناه و جهالت می شوند. درحالی که آن چه اسلام از سیاست به ما آموخته جدا از برداشت کسانی است که با توجیه اعمال حرام خود می خواهند کتله ی مردم را نیز با خود سوار کشتی عصیان نمایند.

رهبرانی هستند که با تغییر جوِ سیاسی و حوادث مختلف مطرح شدند و با وجود عدم آگاهی و بینش سیاسی-حتی الفبای سیاست- در میان مردم جا گرفته و با سرنوشت عده ی زیادی مردم بازی می کنند که اکثراً این کتله ها با بینش قوم گرائی با وجود داشتن پسوند و پیشوندهای اسلامی بازهم الگو گیر شده و در تخریب باورهای اسلامی کمک کننده است.

احزاب مختلف به رهبری رهبران غیر سیاسی، مصروف رقابت های سیاسی هستند؛ سیاستی که از غرب آموختند نه آن چه را اسلام گفته است. آن چه سیاسیون از سیاست آموختند: رسیدن به هدف با هر وسیلهٔ ممکن، تغییر مفهوم سیاست در هر زمان که امروز رهبری جوامع را این نوع سیاست به پیش می برد و مردم نا آگاهانه و آگاهانه شریک این پروسه شده و راه اشتباهی را گام می بردارند. درحالی که اسلام بهترین نوع سیاست را به مردم پیشنهاد نموده و سیاسی شدن را لازمه ی مسلمان بودن می داند و در آیات و احادیث مختلف آن را بیان و به اهمیت آن پرداخته است.

پس این نکته قابل ذکر است که کار سیاسی، رهبری مردم و ایجاد کتله های سیاسی حرام نیست، اما اجازه داده نشده که از سیاست قمار دلخواه بسازیم و هر نوع مصلحتی که منافع ما را تأمین کند بدون درک واقعیت شرعی به آن بپردازیم، مرتکب حرام شده و از سیاست استفاده ی سوء نمائیم.

اگر تمایلات خود را بهانه ی سیاست به مصلحت خود و کتله ی خود استفاده کنیم و مرتکب کارزار حرام شویم، این سیاست نه بلکه جهالت است. متأسفانه چه جهالت های حیثیت رهبریت جامعه را گرفته و تعاملات فاسد و غیر اسلامی را به وجود آورده که در اسلام بیگانه و منکر است.

نویسنده: شایان شهیر



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

از زاویه ی نگاه غربی به سیاست، تا سیاست واقعی در اسلام!

واقعیت های محسوس امت بیانگر امیدی است که می تواند با اندک ترین تکان جهان را فتح کند. این امر زمانی سرعت می یابد که با فکر عمیق به آن توجه صورت گیرد. شجاعت، دلیری، رد کشورهای غربی یک جا با نظام های آن، نفرت از حاکمانِ حلقه بگوش و قوانین تحمیلی باالعکس استعدادهای پرشور و احساسات اسلامی همه و همه نکات است که این جرقه و تکان ها را به وجود می اورد و به هدف اساسی که همانا تأسیس دولت خلافت راشده ثانی است، نزدیک می کند.

آن چه که امروز نیست همانا نداشتن دیدگاه درست و زاویۀ نگاه به سیاست و مبارزه است، و این باعث شده که استعداد و ظرفیت ها پوشیده باقی بماند و نیز به نفع دشمنان اسلام مورد استفاده قرار گیرد. غرب بعد از جنگ جهانی اول و امریکای جنایت کار بعد از جنگ جهانی دوم عملاً با برنامه های دقیق و پلان شده با استفاده از اسلوب و وسایل مختلف اکثریت مسلمانان را دچار مشکلات فکری نمود. چنان که مسلمانان را از فکر خود که از مبدای ایشان نشئت نموده بود، دچار اشتباه بزرگی کرد که تا به امروز اثرات آن را به همان قوت می بینیم.

مسلمانان درست زمانی تحت تأثیر این افکار رفتند که جهان را دو نظریه ای خطرناک(کمونیزم با مبدء "مادیت" به رهبری شوروی و سرمایه داری با مبدء "جدایی دین از دولت" به رهبری امریکا) در حال گسترش بود و اکثر جریان های تشکیل شده در سرزمین های اسلامی نیز از آن متأثر بودند.

دیدگاه اسلام نسبت به زنده گی سیاسی بوده و این طرز دید نزد مسلمانان اساس و مبدء نظام اسلامی را پایه گذاری می کند که همانا دولت خلافت می باشد. و جهان بینی را که تشکیل می دهد نیز با همه جهان بینی های حاکم بر جهان جدا بوده چی در مبادی و چه نظام ها با آن مغایر می باشد. هم چنان افکار و احکام اسلام با سائر ایدولوژی های حاکم در سراسر جهان بکلی متفاوت است، چه در اساس که بر آن استوار گردیده و چه در مصدر که آن را تشریع نموده است.

بنابرین برای مسلمانان ضروری است تا نظامِ داشته باشند که از اساس و مبدء اسلام باشد در صورت رسیدن به چنین هدف کامیابی دنیا و آخرت نصیب مسلمانان شود.

نویسنده: احمد فواد رامش



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

زندگینامه ی مبارز بزرگ اسلام سید قطب رحمه الله علیه

دلاور نسیمی

سیّد قطب دانشمند شهیر و پرآوازۀ جهان عرب، از نخستین بیدارگران امّت اسلامی، به قول دکتور خُرم‌دل که او »شهید عقیدۀ اسلامی و مقاصد انسانی« است. در سال ١٩٠۶م، در یکی از روستاهای استان اسیوط مصر، چشم جهان گشود‌. پدرش قطب، برادرش‌ محمّد و خواهرش حمیده و آمینه، هرکدام پس از نام خویش، پسوند قطب را با خود دارند. چنانکه سیّد قطب و محمّد قطب سرِ زبان‌هاست.

سیّد شهید، دروس ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رسانید و ضمناً از پدر بزرگوارش قرآن و آداب دینی را می‌آموخت؛ به سن۱۰ سالگی نارسیده، حافظ قرآن شد. بعد از پایان دروس دورۀ  متوسطه‌اش در قاهره وارد دانشکدۀ «‌دارالعلوم‌» شد که موفق به اخذ اسناد لیسانس در رشتۀ زبان و ادبیات عربی گردید. در این هنگام داغ فراق پدر به او نصیب شد. سپس ناچار بار مسئولیت خانواده متوجه او گردید؛ زیرا که برادرش محمّد قطب از او کوچک‌تر بود. از روی ناگزیری اعضای خانواده‌اش را به قاهره طلب کرد و در سال١٩۴٠م، مادرش نیز دعای اجل را لبیک گفت. از اینکه او با غم و اندوه مواجه شد‌. احساس کمبودی و فقر را نیز می‌کرد. با اسناد دست‌داشته‌اش، در سِمت بازرسی «وزارت تعلیم و تربیت» به‌کار پرداخت، سپس از این سمت استعفا داد. می‌خواست وقت خود را نظر به همان استعداد و توانمندی‌های که داشت. صرف تحقیق، پژوهش و نگارش‌کـند. او همواره اسپ قلم را در میدان شناخت اسلام و خدمت به جامعۀ انسانی جهانی تاخت و شمع وجودش را در راه کسب رضایت الله فدا نمود. با این وضع، کمی هم نگذشته بود که در ردیف نویسندگان سرشناس مصر، نوشته‌ها، تحقیقات و پژوهش‌های علمی‌اش قرار گرفت. در سـال ١٩۴٨م، با نوشتن‌کتاب ارزشمند و مشهورش «العداله الإجتماعیۀ فی الإسلام» که ترجمۀ فارسی آن (عدالت اجتماعی در اسلام) است. مثل گذشته توجه همگان را بیشتر از قبل، به نبشته‌ها و تحقیقاتش جلب ساخت. او توانست با این امر مهم و بزرگ ایدیولوژی پربار و سازندۀ اسلامی را در میان توده‌های از مردم زنده نگه دارد.در سال ١٩۴٩م، به امریکا سفر کرد و دو سال و نیم در واشنگتن و کالیفورنیا به انجام مطالعه و بررسی روش‌های تعلیم و تربیت پرداخت و با جامعۀ فاسد و مظاهر فریبنده و گمراه‌ساز تمدّن غرب از نزدیک آشنا شد. بعد از بازگشت به مصر برضد آن به مُبارَزَه برخاست‌. اثری‌که در مورد «امریکا الّتی رأیت» (امریکای که من دیدم) نمونۀ آن است.از سال ١٩۵١م، به بعد، بعد از رحلت امام حسن‌البنّا که در امریکا بسر می‌برد. با خبر درگذشت امام شهید، حالت دیگری به او رخ داد، بعد از آمدن به مصر، به حرکت اخوان المسلمین پیوست. و فعّالانه در پیش‌برد اهداف این حرکت تلاش‌های بی‌دریغی را به خرچ داد. مدّتی هم ریاست شورای نویسندگان نهضت بیدارگر اخوان المسلمین را به دوش داشت و در این مسیر به نوشتن ‌کتاب‌های فراوانی همّت‌ گماشت‌.از سال ١٩۵٣م، به بعد علاوه بر نگارش کتاب‌ها و مقالات مفید و محققانه‌، نوشتن تفسیری را به‌نام «‌فی ظلال‌القرآن‌» آغاز کرد و در سال ١٩۶۴م، آن را به پایان رساند. سیّد در سال ١٩۵۴م، زندانی شد و بعد از سپری‌شدن ده سال در زندان‌، عبدالسّلام عارف رئـیس جمهور وقت عراق، هنگام سفر به قاهره، در سال ١٩۶۴م، عفو وی را از جمال عبدالناصر درخواست کرد. سپس سیّد شهید آزاد گردید. در سال ١٩۶۵م، کتابی را به نام «‌معالم فی‌الطریق‌» که ترجمۀ فارسی آن (نشانه‌های راه) می‌باشد نوشت‌. بعد از آن، با جرم اینکه به قلم انجام داده‌است. دو باره به زندان افتاد و سرانجام، یوم یک‌شنبه/ ۲۲/ ۸ / ۱۹۶۶ حکم اعدام سیّد شهید، از سوی دادگاه عالی نظامی صادر گردید. با این خبر‌، سران مسلمان، شخصیت‌ها و احزاب مـتعدد کشـورهای اسلامی و جمعیت‌های آزادی‌خواه دیگری دنیا، تظاهراتی به راه انداختند و با ارسال تلگراف‌ها و پخش نوشته‌ها، صد‌ای اعتراض و ابراز انزجار خویش را به گوش جـهانیان رسـانیدند و آزادی وی را درخواست کردند.امّا با وجود این همه خواست‌ها، چنانکه مصر امروز دارد، سحرگاه روز ۲۲/ ۸ / ۱۹۶۶م، با صادر نمودن، حکـم ظـالمانه و اجرای آن، سیّد قطب و چندی از یـارانش را به جرم حق‌گویی و حق‌طلبی و عدالت‌خواهی بدار آویختند.روح همه مبارزان دعوت‌گر شاد و یادشان جاویدان باد.!از اینکه استعمار و مزدوران‌شان، از جسد مردۀ آزادگان می‌ترسند، خواستند جسد مطهرش را پنهانی بدارند، او را در یکی از مقابر قاهره به‌خاک سپردند.این آزادمردِ تاریخ امّت اسلامی‌که۶۰ سال عمر داشت. بخشی از عمر عزیزش را در خواندن و بخش دیگرش را در نوشتن و با بخش دیگری از عمرش با دعوت‌فراگیر جهانی اخوان‌المسملین همراه شد که در پایان آفتاب زندگی‌اش، با نوشتن و بیدارگری غروب کرد؛ ولی خورشید زندگی او، چنان که خداوند می‌فرماید: ترجمه ( او در نزد خدا زنده است، رزق و روزی می‌خورند) و در میان مردم و اجتماع هم، همیشه فروزان و تابان است و هر روز بیش از پـیش، احساس و نیروی عشق به الله را در دل آزادی‌خواهان مسلمان برافروخته می‌سازد، صف مُبارَزَه با بی‌دینان چپاول‌گر، استعمارگران و ستم‌پیشه را مشخص می‌نماید و آثار جاویدانش چنان شُور و احساس زنده، به جوانـان آزادی‌خواه می‌دهد که تا رستاخیز پرچم مُبارَزۀ حق علیه باطل را از دست نخواهند افکند، بل حماسه‌ها می‌آفرینند و آتش‌ افروخته شدۀ دشمنانِ انسانیّت را به جان خودشان خواهند افروخت.از اینکه استاد سیّد قطب، مؤفق به ازدواج نشد. فرزندی از او نیست، جز زاده گان اندیشه‌، فکر و آثارش‌ که به زبان های مختلف ترجمه شده و در دسترس اکثریت قرار دارد. استاد سیّد قطب شهید، آثار و نوشته‌های فراوانی دارند. از همین‌رو در جهان باوجود اینکه دشمنان زیادی داشتند؛ ولی بازهم درجهان از یک محبوبیت خاصی برخوردارند. در سال ۲۰۰۸م، یک مؤسسۀ یهودی به‌نام (No Action for Islam) در تحقیقی‌که دارد، اعلام داشته است. ده درصد کسانی‌که از سال ۱۹۶۶م، به این‌طرف، در قارۀ اروپا و امریکا به دنیا آمده‌اند، چه پسر و چه دختر، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، نام‌ها و یا تخلص‌های شان را «سیّد قطب» گذاشته‌اند.اکنون که پنجاه سال از شهادتش می‌گذرد، هنوز هم در دل‌ها جای دارد و نامش ورد زبان پیر و جوان، مرد و زن، مسلمان و غیرمسلمان می‌باشد. چنان‌که معلوم است، سیّد قطب شهید رحمت الله علیه در ۲۹ اگست ۱۹۶۶م، در مصر به شهادت رسید. اکنون، پنجاهمین سال‌روز شهادتش برابر است با روز دوشنبه/ ۸ / ۶/ ۱۳۹۵هـ .خورشیدی، دوست‌داران و طرفداران وی از آن یادبود می‌کند.

منبع: وبلاگ تلویزیون نور-افغانستان



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است